Home
Categories
EXPLORE
True Crime
Comedy
Society & Culture
Business
History
TV & Film
Technology
About Us
Contact Us
Copyright
© 2024 PodJoint
00:00 / 00:00
Sign in

or

Don't have an account?
Sign up
Forgot password
https://is1-ssl.mzstatic.com/image/thumb/Podcasts211/v4/94/e7/6d/94e76d4c-0ced-1e7b-da8e-e4da0fe87b97/mza_10233609521691703257.png/600x600bb.jpg
نادر نادرپور | با صدای خودش
شهروز کبیری
12 episodes
Few seconds ago

اینجا شعرهای نادر نادرپور را با هم می‌شنویم.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk


پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh

Show more...
Arts
Society & Culture,
History
RSS
All content for نادر نادرپور | با صدای خودش is the property of شهروز کبیری and is served directly from their servers with no modification, redirects, or rehosting. The podcast is not affiliated with or endorsed by Podjoint in any way.

اینجا شعرهای نادر نادرپور را با هم می‌شنویم.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk


پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh

Show more...
Arts
Society & Culture,
History
https://cdn-arch.shenoto.com/shenoto-album/25016990-8182-4908-a76f-9a293e9498c6/cover/3000.jpg
نادر نادرپور | نقاب و نماز
نادر نادرپور | با صدای خودش
5 minutes 46 seconds
11 months ago
نادر نادرپور | نقاب و نماز

▨ نام شعر: نقاب و نماز

▨ شاعر: نادر نادرپور

▨ با صدای: نادر نادرپور

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

ز لابه‌لای ستون‌ها، سپیده بر می‌خاست

و من در آینه، خود را نگاه می‌کردم

به سانِ تکه‌مقوای آب‌دیده‌ی زرد

نقابِ صورتم از رنگ و خط تهی شده بود

سرم چو حبه‌ی انگورِ زیرِ پا مانده

به سطحِ صاف بدل گشته بود و حجم نداشت

و در دو گوشه‌ی آن صورتِ مقوایی

دو چشم بود، که از پشت مردمک‌هایش

زلالِ منجمدِ آسمان هویدا بود

ز پشت شیشه، افق را نگاه می‌کردم

سپیده از رحِمِ تنگِ تیرگی می‌زاد

و آسمانِ سحرگاهان

به سان مخمل فرسوده، نخ‌نما شده بود

ستاره‌ها همه در خواب می‌درخشیدند

و من به بانگِ خروسان، نماز می‌خواندم

حضور قلب من از من رمیده بود و، نماز

به بازیِ عبثِ لفظ‌ها بدل شده بود

و لفظ‌ها همگی از خلوص خالی بود

نماز، پایان یافت

و من در آینه، تصویر خویش را دیدم

حصار هستی‌ام از هولِ نیستی پُر بود

هوارِ حسرت ایام، بر سرم می‌ریخت

و من، چو برجِ خراب از هراسِ ریزش خویش

به زیر سایه‌ی نسیان پناه می‌بردم

وز آن دریچه که از عالم غریبی من

رهی به سوی افق‌های آشنایی داشت

بدان دیار مه‌آلوده راه می‌بردم

بدان دیار مه‌آلوده

که آفتاب در آن نور لاجوردی داشت

و برگ و ساقه‌ی گل‌ها به رنگ باران بود، پناه می‌بردم

در آن دیارِ مه آلوده، روز جان می‌داد

و من، نگاه به سیمای ماه می‌کردم

و بازگشت هزاران غمِ گریخته را

چو گله‌های گریزانِ سارهای سیاه

زلابلای ستون‌ها نگاه می‌کردم

در آن دیار مه‌آلوده، روز جان می‌داد

و شب چو کودکی از بطنِ روشنی می‌زاد

من از سپیده به سوی غروب می‌راندم

و با صدای مؤذن، نماز می‌خواندم

حضور قلب من از من رمیده بود و، نماز

به بازی عبث لفظ‌ها بدل شده بود

و لفظ‌ها همگی از خلوص خالی بود

نماز، دیر نپایید

و نیمه کاره رها شد

و من در آینه، تصویر خویش را دیدم

به سان تکه‌مقوای آب‌دیده‌ی

نادر نادرپور | با صدای خودش

اینجا شعرهای نادر نادرپور را با هم می‌شنویم.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk


پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh