
تدبیر اسکندر، صلح اندلس و حکمت برهمنان شاهنامه با سیروس ملکیخلاصه و نکات کلیدی: داستان اسکندر، قیدافه و برهمنانبر اساس روایت و تحلیل جناب آقای سیروس ملکی نشست ۱۰۹ شاهنامهخوانی انجمن ایرانشهر دماوند (۳ نوامبر ۲۰۲۵ / ۹ آبان ۱۴۰۴)این نوشتار تحلیلی است بر صد و نهمین نشست شاهنامهخوانی که با گویندگی و تفسیر سیروس ملکی برگزار گردید. تمرکز این نشست بر ادامه لشکرکشیهای اسکندر، حلوفصل هوشمندانه مناقشه با دربار اندلس، و رویارویی فلسفی با برهمنان بود. نکات برجسته شامل بررسی مفهوم «پیمان» در شاهنامه، نقد عمیق مادیگرایی، و معرفی «آز» به عنوان ریشه رنجهای بشری است. همچنین به ناهماهنگیهای تاریخی متن (مانند سوگند اسکندر به آیین مسیح) و توجیهات آن پرداخته شد.بخش اول: اسکندر در اندلس - دیپلماسی و سوگند۱. پیشزمینه و خطر تینوش: اسکندر که در لباس مبدل شناسایی و سپس توسط قیدافه (شهبانوی اندلس) بخشیده شده بود، با چالشی بزرگ روبرو شد: تینوش، پسر قیدافه و داماد «فور هندی»، به خونخواهی پدرزنش تشنه خون اسکندر بود. اسکندر برای رهایی، به تینوش (که هنوز او را نمیشناخت) وعده داد که اسکندر را دستبسته به او تحویل دهد و با این ترفند او را به سمت اردوگاه خود کشاند.۲. ناهماهنگی تاریخی (سوگند به مسیح): جناب ملکی به یک اشکال تاریخی در متن اشاره کردند: اسکندر به «دین مسیح»، «صلیب» و «روحالقدس» سوگند میخورد، در حالی که قرنها پیش از مسیحیت میزیسته است. دو احتمال مطرح شد:امانتداری فردوسی: انتقال عین روایات از منابع تاریخی نه چندان دقیق.تفاوت شخصیتها: فرضیه دکتر کزازی مبنی بر اینکه «اسکندر شاهنامه» لزوماً همان الکساندر مقدونی تاریخی نیست.۳. تفاوت اخلاقی اسکندر: نکته قابل تأمل در تحلیل آقای ملکی، تعهد اخلاقی اسکندر بود. او قسم خورد که نه خود و نه «به فرمان او» کسی به تینوش آسیب نرساند. این رفتار در تضاد با پادشاهان بعدی (مانند غزنویان) قرار دارد که خود به عهد وفا میکردند اما با اشاره به «نیروهای خودسر»، مخالفان را حذف میکردند.۴. تدبیر قیدافه: قیدافه با شعار «همه گنج گیتی نیرزد به رنج»، راه صلح را برگزید و هدایای عظیمی شامل تاج زرین، تخت ۷۰ تکه، هزاران شمشیر و پوستهای گرانبها به اسکندر پیشکش کرد تا کشورش را از گزند جنگ حفظ کند.بخش دوم: وفای به عهد و بازی با کلماتزمانی که اسکندر و تینوش به نزدیکی اردوگاه یونانیان رسیدند، اسکندر هویت خود را فاش کرد. تینوش او را به پیمانشکنی متهم نمود، اما اسکندر با زیرکی پاسخ داد:«بگفتم که من دست شاه زمین / به دست تو اندر نهم همچنین»او استدلال کرد که قول داده بود دست «شاه جهان» را در دست تینوش بگذارد و اکنون که دست خودش (به عنوان شاه) در دست تینوش است، به پیمان عمل کرده است. نکته کلیدی: آقای ملکی بر این بیت تأکید ورزیدند: «نخوباید از شاه گفتار خام». این درس مدیریتی بیانگر آن است که سخن نسنجیده رهبران میتواند بهای سنگینی داشته باشد.بخش سوم: در محضر برهمنان - نبرد فلسفیپس از صلح با اندلس، اسکندر برای یافتن پاسخهای هستیشناسانه به سرزمین برهمنان رفت.۱. سبک زندگی برهمنان: مردمانی برهنه، گیاهخوار و بینیاز از تعلقات دنیوی که تنها داراییشان «دانش» و «شکیبایی» بود. آنان معتقد بودند انسان برهنه میآید و برهنه میرود.۲. پرسش و پاسخهای بنیادین: اسکندر سوالاتی مطرح کرد که پاسخهای برهمنان نشاندهنده جهانبینی خاص آنان بود:زندگان یا مردگان؟ مردگان؛ چرا که به ازای هر زنده، صد هزار مرده در خاک خفتهاند.گناهکارترین کیست؟ کسی که خردش مغلوب «آز» و «کین» باشد.پادشاه جان چیست؟ «آز» (طمع) که ریشه تمام گناهان است.۳. نقد کشورگشایی: اوج گفتگو زمانی بود که برهمنان از اسکندر «نامیرایی» خواستند. چون اسکندر اظهار ناتوانی کرد، او را سرزنش کردند که چرا برای دنیایی فانی اینقدر میجنگد و رنج میبرد؟ آنان «آز» (زیادهخواهی) و «نیاز» (فقر و کمبود) را دو دیو ویرانگر بشر معرفی کردند.۴. دفاعیات اسکندر: اسکندر در پاسخ به نقد برهمنان، اعمال خود را نه از سر طمع، بلکه ناشی از «تقدیر الهی» دانست و مدعی شد که مأمور مجازات ظالمان و اجرای عدالت خداوندی است.چشمانداز آیندهدر پایان نشست، آقای ملکی به سفرهای شگفتانگیز پیشرو اشاره کردند که مسیر داستان را از جنگ به سوی عرفان و کشف ناشناختهها تغییر میدهد:سفر به شهر زنان (حروم)جستجوی آب زندگانی (حیات)گفتگو با اسرافیل و دیدن درخت سخنگوبستن سد یأجوج و مأجوجپایان کار اسکندر در بابل