Home
Categories
EXPLORE
True Crime
Comedy
Business
Sports
Society & Culture
Health & Fitness
TV & Film
About Us
Contact Us
Copyright
© 2024 PodJoint
00:00 / 00:00
Sign in

or

Don't have an account?
Sign up
Forgot password
https://is1-ssl.mzstatic.com/image/thumb/Podcasts211/v4/9a/2d/6b/9a2d6b65-07d2-04a1-af96-65826ee7f0b7/mza_14433063532571942695.png/600x600bb.jpg
مهدی حمیدی شیرازی
شهروز کبیری
24 episodes
4 weeks ago

اینجا شعرهای دکتر مهدی حمیدی شیرازی را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

Show more...
Books
Arts,
Society & Culture,
Documentary
RSS
All content for مهدی حمیدی شیرازی is the property of شهروز کبیری and is served directly from their servers with no modification, redirects, or rehosting. The podcast is not affiliated with or endorsed by Podjoint in any way.

اینجا شعرهای دکتر مهدی حمیدی شیرازی را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

Show more...
Books
Arts,
Society & Culture,
Documentary
Episodes (20/24)
مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | بت شکن بابل

▨ نام شعر: بت شن بابل

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

شنیدن این شعر با صدای شاعر

ــــــــــــــــــ

افعی شهر از تب دیوانگی

حلقه می‌زد گرد مرغ خانگی


خلق را خونخوارگی اصل خوشی‌ست

شادی مخلوق از مردم‌کشی‌ست


کودکان از کشتن موران خوشند

مردمان از کودکی مردم‌کشند


خاک را گویی به گاه بیختن

الفتی دادند با خون ریختن


بر زمین بی گفته‌ی نوح نبی

جنبش دریایی

Show more...
7 months ago
23 minutes 28 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | مرگ قو

▨ نام شعر: مرگ ِ قو

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

شنیدم که چون قویِ زیبا بمیرد

فریبنده‌زاد و فریبا بمیرد


شبِ مرگ تنها نشیند به موجی

رَوَد گوشه‌ای، دور و تنها بمیرد


در آن گوشه چندان غزل خوانَد آن‌شب

که خود در میانِ غزل‌ها بمیرد


گروهی برآنند که‌این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد، آن‌جا بمیرد


شبِ مرگ، از بیم، آن‌جا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد


من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد


چو روزی ز آغوشِ دریا بر آمد

شبی هم در آغوشِ دریا بمیرد


تو دریای من بودی! آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

بیست و هفتم فروردین ماه ۱۳۳۳

از دفتر شعر: اشک معشوق صفحه‌ی ۵۱۱

Show more...
10 months ago
3 minutes 24 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | نامه‌ای به دخترم

▨ نام شعر: نامه ای به دخترم

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

از تهران به نیویورک

ــــــــــــــــــ

نازنین، ای سپیدیِ روزم

واپسین شادیِ شب‌افروزم


ای ز یک لحظه اشتباهِ پدر

چون پدر، غرق در گناهِ پدر


بی‌گنه‌تفته ز آتشِ هستی

داده کفارّهٔ دمی مستی


از که نالم، که دشمنِ تو منم

اهرمن کیست؟ من خود اهرمنم


ما همه کشتگانِ یک نفسیم

در قفس‌ماندگانِ یک هوسیم


از بنِ خاک تا برِ افلاک

خاک بر فرق هرکه آمد، خاک


خرّما کشورا که آن عدم است

نه در آن شام، نه سپیده‌دم است


چند در بندِ این ریا بودن

که نبودن به است یا بودن؟


گفت دانا که «بود» رنج‌کشی‌ست

کاهشِ رنج، لذّت است و خوشی است


هر که را در بلایِ بود شکی‌ست

خوب‌وبدناشناخته محکی‌ست


گر کسی بنگرد به باریکی 

هست کمبودِ نور، تاریکی


نور و ظلمت چو تار و پود نیَند

ناخوشی و خوشی، دو بود نیَند


ناخوشی‌ها همه ز هستی‌هاست

دردِ هستی خمارِ مستی‌هاست


گر مرا پایِ این خمار نبود

دستِ تو در دهانِ مار نبود


ور گناهی مرا به عالم نیست

گر همین یک گنه بوَد کم نیست


چه گناهی بتر ز کاشتن است؟

زرد کردن ز تشنه‌داشتن است؟


گر نه دانسته‌ای و نه دانی

اینْت گفتارهای یزدانی


خلقِ حوا و آدمِ شیدا

رمزِ پنهان و قصهٔ پیدا


معنیِ آن نکویِ زشت‌شده

چون شده خلق، از بهشت شده


معنیِ گول‌خورده و تفته

چون به خود آمده ز خود رفته


از بلندی خزیده زی پستی

یعنی؛ از نیستی سوی هستی


گندمی داده دردِ کاستنش

یعنی؛ آتش کشیده خواستنش


من تو را میلِ کاستن دادم

هستی و دردِ خواستن دادم


از حریم نهانی‌ات کندم

در ضمیرِ ج

Show more...
11 months ago
6 minutes 47 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | مرهم

▨ نام شعر: مرهم

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

به دوست عزیز آقای ابراهیم ابطحی

ــــــــــــــــــ

روز و شب‌ها رفت و جستم فرصتی

تا دمی با چون تو یاری دم زنم


خصم شیطان‌پیشه‌ام مهلت نداد

سجده‌ای بر درگه آدم زنم


گفتم اول بنگه یاجوج را

یک‌تنه بشکافم و بر هم زنم


در میان لشگر افراسیاب

نعرهٔ مردانهٔ رستم زنم


بوستان شعر را شویم ز گرد

زان سپس بر برگ گل شبنم زنم


هر زبونی را نشانم جای خویش

کوس مردی در همه عالم زنم


بشکنم، ویران کنم، سوزم ز بن

ریشهٔ دیوان کم از کم زنم


دل چو از نامحرمان فارغ شود

فتح را پیمانه با محرم زنم


آن‌چه دل می‌خواست کردم در نبرد

وقت آن آمد که جام جم زنم


بود شعرت زخم دل را مرحمی

گر بمانم، زخم را مرحم زنم

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

یکم اسفند ماه ۱۳۵۰ - تهران

از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۰۷

Show more...
11 months ago
2 minutes 36 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | مدرسه‌ها باز شده است

▨ نام شعر: مدرسه ها باز شده است

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

پنجاه سال روز و شبم در تعب گذشت

 تا اوستاد گشتم و مردِ مُجرّبی


 امروز پای تا سر لرزم به خود چو بید

 بینم چو کودکی بشتابد به مکتبی


دانم که بینوا چه زبر زیرها شود 

با عامل زمانه چنان اسم مُعربی


گر وارهد ز جنگ و ز آتشفشان و سیل

وز پنجه ی وبایی و سرطانی و تبی


وآن‌هم خدا بخواهد و شیطان پر فریب

هر لحظه‌اش به حیله نخواند به مذهبی

 

روزی که مویِ او همه چون پنبه شد سفید

 یابد زمانه او را در خوردِ منصبی


وآنگه اگر ز دیدهٔ او بنگری بر او

 کبکی در هوای {آرزوی} عقابّی و مخلبی


***

 جانم به لب رسید و بدینجا رسیده‌ام

 کز آسمان نخواهم جز جان بر لبی


 یعنی ز هرچه هست جز این آرزوم نیست 

کاندر میانِ خواب ز گیتی روم شبی


 چندان امان نیابم چون برق زود میر

 کز سینه بر لب آرم فریاد یا ربی

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

اول مهر ماه ۱۳۴۹ - تهران

از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۳۹

ـــــــــ

پی‌نوشت: مخلب: چنگال

Show more...
11 months ago
3 minutes 39 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | کرم پیله

▨ نام شعر: کرمِ پیله

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

پاسخی به فریدون توللی عزیز

ــــــــــــــــــ

گر احوالم بخواهی ای سخندان

همان احوال شومِ دردمندان


نبینی گر مرا تا بنگری حال

بزیر پتک بنگر حال سندان


بگرید جان به زاری هر سحرگاه

که در تن ماند و سر زد صبحِ خندان


چو کرمِ پیله از تاری که رشتم

درون خانهٔ خویشم به زندان


به ببر استخوان‌بشکسته مانم

که بهراسد ز سُمّ گوسفندان


توانایی‌ست عین ناتوانی

چو پستی گیرد اقبالِ بلندان


به تار عنکبوت افتند در بند

بسا رویین‌تنان و دیوبندان


کَنند از بچه‌شیران، مورکان پوست

بنالد شیر با آن چنگ و دندان


لگدمالم به پای گاوریشان*

گرفتارم به دست ریشخندان**


به سوز مبهمی در گرمی خواب

جهم از جای هر دم چون سپندان


نه شادم از دم سنگین‌ضمیران

نه مستم از لب نازک‌پرندان


چه حاصل با سواران زمین‌گیر

سخن گفتن ز جولان سمندان


اگر زندان تن نشکستم از قهر

گمان بردم که باقی نیست چندان


بزرگا آنکه غمها کشت و دل بست

به سیمین‌ساق این زرین‌کمندان

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

دوازدهم امرداد ۱۳۵۰ - تهران

از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن، صفحه ۱۴۰

ـــــــــ

پی‌نوشت اول: گاوریشان به معنی احمق‌ها

پی‌نوشت دوم: ریشخندان به معنی مردم مسخره، مسخرگان

Show more...
11 months ago
4 minutes 29 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | دریای گوهر

▨ نام شعر: دریای گوهر

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

این شعر به فریدون توللی تقدیم شده است.

ــــــــــــــــــ

ای فریدون تا تو زادی بی‌گمان

شهرِ من دریایی از گوهر بزاد


با تو از ملک سخن در نظم و نثر

آفتاب از پشت دوپیکر بزاد


دهر را سحار زان خواند خرد

کآنچه ناید عقل را باور بزاد


ای بس آتشپارهٔ هستی‌فروز

کز دلِ قرنی چو خاکستر بزاد


بت‌شکن از پشتِ بتگر شد پدید

دانی ابراهیم از آزر بزاد


پس عجب ناید که از قحط وفا

مهرورزی چون تو نام‌آور بزاد


گر نه من ماندم نه صورتگر* چه باک

گر سرآمد عمر نی شکر بزاد


صبح صادق گر بشد در باختر

پرتو خورشید از خاور بزاد


رو بخوان در وصف خود با حکم عقل

آنچه از آن کلک افسونگر بزاد


"چون زمان عهد سنائی درنوشت

آسمان چون من سخن‌گستر بزاد


اول شب بوحنیفه درگذشت

شافعی آخرشب از مادر بزاد"**

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

ـــــــــ

پی‌نوشت اول: مراد از صورتگر، لطفعلی صورتگر، از دوستان مشترک شاعر و فریدون توللی است. درکتر حمیدی شیرازی شعری در رثای لطفعلی صورتگر نیز سروده است که نام آن پادشاه بی‌تخت است و قبلا منتشر شد. 

پی‌نوشت دوم: در بیت آخر از خاقانی است.

Show more...
11 months ago
3 minutes 5 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه می‌گوید؟

▨ نام شعر: ایران چه می‌گوید

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

می‌کشندم از دو جانب این به سویی آن به سویی

مُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضی‌ها به شویی


این گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایا

هر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و رویی


ای خدا، ای آسمان، ای آسمان‌ها، ای خدایان!

همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟


من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانی

من هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گویی


داشتم مُلکی که می‌پیمود خورشیدش به روزی

یعنی از سویی‌ش پیدا می‌شد و پنهان به سویی


از حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینی

آب و جاهِ سنجرم از بحرِ بی‌پایاب جویی


دید این خورشید و می‌داند که روی این زمین‌ها

از اسیران جهان بشنید روزی های و هویی


دید این خورشید و می‌داند که شاهان جهان را

بوسه بر درگاه من می‌بود سنگین آرزویی


بی‌گمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردد

اشک‌ریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟


من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!

من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکویی


سر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!

جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!


آنک آن‌جا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!

اینک این‌جا بود، کاین‌جا شانه زد شیرین به مویی!


خود همین‌جا بود؛ کاین‌جا تاخت بهرامی به گوری

پای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)


بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، این‌جا پادشاهی

ضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!


خم شد این‌جا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!

خرد شد آن‌جا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!


بود در هرگوشه‌ای چون بیشه شیری، نامداری!

بود در هر دامنی چون کوه‌ببری، تندخویی

Show more...
12 months ago
9 minutes 12 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | با نسیم صبا

▨ نام شعر: با نسیم صبا

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

می‌خواست ز من باد صبا دوش پیامی

تا چون گذرد عرضه کند بر لب بامی


گفتم که چه گویم به تو؟ ای قاصد محبوب!

جز آن که بگویم که رسانیش سلامی


ور از من دلخسته بپرسد، که نپرسد!

گویی که بر او می‌گذرد صبحی و شامی


حیرت‌زده از دام سپید و سیه عمر

چون مرغ شکیباست که افتاده به دامی


افسوس! هنوزش قفس تن نشکسته است

او نیز به تنگ است از این‌گونه دوامی


چون غنچه فرو برده سر خود به گریبان

چون تیغ نهان گشته به تاریک نیامی


وآن بلبل خوش‌لهجه که پیوسته همی‌خواند

اکنون دو بهار است که ناگفته کلامی!


هرچند دگر زندگی‌اش نیست نمرده‌ست

بر سرحد این هر دو گرفته‌ست مقامی


زنده است؛ اگر زنده توان خواند و توان گفت

آن را که بود رنج قعودی و قیامی!


مرده است؛ اگر مرده توان گفت و توان خواند

آن را که نه اندیشه‌ی ننگ است و نه نامی!


در دیده‌ی او کار جهان مسخره آید

گر مسخره‌ای باشد در بند نظامی


امروز بدین نکته رسیده است که گیتی

نه عیش تمامی‌ست نه اندوه تمامی!


رویای فریبنده‌ی لرزان دروغی‌ست

چه در بر شاهی و چه در پیش غلامی!


نوشین عسلی دارد آمیخته با زهر

با قهر بنوشانده به هر خاصی و عامی!


تلخ است به هر حال همه کام و دهان‌ها

چون تلخ شود کام چه یک جرعه چه جامی!


تو خرم و خوش باش؛ که گر هیچ خوشی هست

آن‌ راست که نشناخت حلالی ز حرامی!


ورنه برِ من زندگی آنقدر نیرزد

کز وی برسد یا نرسد مرد به کامی!!


گر من نه به شادی گذراندم همه‌ی عمر

ای آنکه به شادی گذراندیش! کدامی؟

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

دوازدهم تیرماه ۱۳۲۳ - شیراز

از کتاب: اشک معشوق صفحه‌ی۳۱۳

Show more...
12 months ago
5 minutes 43 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | بارها، از من پرسیده‌اند

▨ نام شعر: بارها، از من پرسیده اند

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

ز من بارها خلق پرسیده‌اند

که حالت چگونه است با آن پری؟


به دیدار او هیچ داری نیاز؟

فروشد اگر ناز، نازش خری؟


دلت می‌رباید هنوز آن دو چشم

به افسون فروشی و افسونگری؟!


شوی در رخش خیره بار دگر؟

برد گر تو را نام، نامش بری؟


چه می‌بینی از او چو می‌بگذرد

چه می‌بگذرد چون بر او بگذری؟

▨

خردمند و داننده داند که جان

نه با وی قرین است و نه‌ز وی عری؟


هم اندر دل است و هم از دل جدا

چنان چون نگینی در انگشتری


یکی گوهر تن به سرگین زده است

عزیز است و پست است زی گوهری


چنان چون یکی کودک ناخلف

که‌اش هم برانی و هم پروری!


چه می‌بینی از دختری نابکار

گرش بینی از دیده‌ی مادری؟!


بماند به انگشت شیشم از آن

که ننگ است و آن را نتانی بُری!


هم از بودنش آتشی در دل است

هم از دوریش دل ز شادی بَری


گرش زنده خوانی بسوزد تنم

نمانم اگر مرده‌اش بشمری!


به یک لحظه هم مرگ و هم زندگی‌ست

خرد گنگ ماند در این داوری!


ندانم که او را چه بایست خواند

به آیین دانشور و دفتری


یکی داستان گدازنده است

که خواهی که آن را به یاد آوری!


یکی زخم هول است کز بیم آن

بلرزی و خواهی در آن بنگری!

▨

وگر خوانیم دل گروگان او

تو را دل نخواند مگر مفتری


به باغی است چشمم چو باغ بهشت

بکشی و نیکی و خوش منظری


مرا هست در خانه ماهی تمام

که این آفتاب است و آن مشتری


تذروی اگر مرد، اندوه نیست

بجایش خرامید کبکی دری


بنازم به ناهید خورشید روی

که مه را نباشد بدو همسری


زمستان اگر رفت، آمد بهار

چو بیرون رود دیو، آید پری


به دیدار او محو

Show more...
12 months ago
8 minutes 3 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | بلای معلمی

▨ نام شعر: بلای معلّمی

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

صبح است و گاهِ شادی و هنگام خرّمی

شب از چمن گذشته و گلبرگ، شبنمی


آوازخوان چکاو خوش آهنگ در هوا

گیسوکشان بنفشه‌ی سرمست بر زمی


ریزد نسیمِ گل ز دهانِ سپیده‌دم

برکوهسار شادی و بر دشت خرّمی


گسترده مهر جامه‌ی زرّین به تیغِ کوه

فرخنده کرده باغ به فرخنده مقدمی


خرّم کسی که شادی این صبح زآنِ اوست

وز تاب مهر، نیست چو من خاطرش غمی


گامی زند به مستی و آزادی و امید

وز دیوبچگان نبرد رنج همدمی


دو مرگ بود آنچه مرا پیر کرد و کشت

بیدادِ عشق بود و بلایِ معلّمی


گر بستمی به تربیتِ سگ میان خویش

به بود تا به تربیتِ نسلِ آدمی


سگ مردمی به سر برد و آشنا شود

وز آدمی نیاید جز نیش کژدمی


در کشوری که این ثمرِ دانش است و علم

پیداست کآن دیار کجایست و مردمی


نفرین بر آن کسی که در این ره چو من برد

زجری بدین گرانی و اجری بدین کمی!

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

هفتم بهمن ماه ۱۳۲۳ - تهران

از دفتر شعر: پس از یکسال (دیوان حمیدی)

صفحه‌ی ۱۴۳

Show more...
12 months ago
3 minutes 52 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | پس از ده سال

▨ نام شعر: پس از ده سال

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

باغ منی هنوز و بهار منی هنوز

در چشم من که از گل، صد خرمنی هنوز


امّیدبخش و تازه‌رخ و شادی‌آفرین

صبح بهار و صبحدم گلشنی هنوز


در دیدگانت گرمیِ جانبخش باقی است

خورشیدِ نیمروز مه بهمنی هنوز!


یک پیرهن میان تو با روح بیش نیست

روحی هنوز و روحِ به پیراهنی هنوز


ده بار لاله‌ها به گلستان خزان شدند

تو آن بهار من که پر از لادنی هنوز!


در جستن و رمیدن و استادن و نگاه

چون بچّه‌آهوان همه سحر و فنی هوز


می‌بینمت که پیشِ من استاده‌ایّ و من

باور نمی‌کنم که به پیش منی هنوز


دستت بده که گیرم و پرسم ز بختِ کور

کای دیده‌ی امید! مگر روشنی هنوز؟!


امشب چه شد که باز به یادِ من آمدی؟

باری بیا - اگر چه پی کشتنی هنوز!-


گویی که دوستی همه این بود ای فلان؟

پیداست زین سخن که به من دشمنی هنوز


در عشق من هنوز اگر شبهه می‌کنی

زن بوده‌ایّ و هر چه که باشد زنی هنوز!

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

از کتاب اشک معشوق - صفحه ۴۱۱

بیست و هفتم دی ماه ۱۳۲۹ - طهران

Show more...
12 months ago
4 minutes 3 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | پادشاه بی‌تخت

▨ نام شعر: پادشاه بی تخت

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

بر مرگ دکتر لطفعلی صورتگر

ــــــــــــــــــ

این وصفِ او نشد که سخن دلپذیر داشت

یا طبعِ رودکیّ‌و زبانِ جریر داشت


هرگز نداشت خاک بدین‌سان سخنوری

با آن که قیس داشت که ابن‌اثیر داشت


خلّاق تیره‌بختان در حلق او نشست

چون بیهقی هزار سخندانِ چیر داشت


در این فضائلی که به چنگ آرد آدمی

هرکس که بی‌نظیر‌تر آمد، نظیر داشت


گیتی پس از دقیقی و قطران و بوسعید

چون سعدی و نظامی و حافظ دبیر داشت 


گر وصف او بخواهی از من شنو، که او

در جسمِ آدمی جگرِ نره‌شیر داشت


هرگز به هیچ بارِ غمی پشت خم نکرد

چون گل به چهره خرّمیِ ناگزیر داشت


مانند صبحِ عید به هر جا که می‌دمید

بوی بهار داشت روان بشیر داشت


تاریکی‌اش ز گونه نمی‌کاست روشنی

در خون سرشته تابش مهرِ منیر داشت


معنای زنده‌ی دو زبان بود و در دو لفظ

کلک و بیان معاینه عود و عبیر داشت


از گوش داشت آنچه جهانی ز دیده داشت

یعنی نبرده رنج، دلِ یادگیر داشت


آن روشنی که مردم از خط تیره یافت

از بخت تابناک ز نورِ ضمیر داشت


گر فی‌المثل ز هستی یک بوریا نداشت

پنداشتی که مملکت اردشیر داشت


تا بود پادشاهی بی تاج و تخت بود

در مُلک بی‌نیازی صدها امیر داشت


بر دوش بارِ هیچ تعلق نمی‌کشید

ز آغاز عمر، بینش سقراط پیر داشت


امروز این کسی که به چیزی نشد اسیر

مرگش به خانه آمد و خاکش اسیر داشت


با آنکه روزگار بسی زاید و بداشت

گه‌گه چو او بزاید و بس دیردیر داشت

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

Show more...
12 months ago
5 minutes 8 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | در تاریکی

▨ نام شعر: در تاریکی

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــ

خورشید چون سفینۀ سرخی کنار کوه

آتش گرفته بود و شکست و فرو کشید


شب نرم‌نرم پای ز جنگل برون نهاد

آهسته دشت و بیشه نقابی به رو کشید


آرام رفت دیدۀ گیتی به خواب ناز

تاریک‌شب پلاس سیاهی بر او کشید


در تیرگی به چشمِ شب‌آهنگِ شب‌نشین

چیزی گذشت و ناله ز قعرِ گلو کشید


شاید بر آرزویِ دلِ خستگان گریست

شاید که ناله بر دلِ بی‌آرزو کشید


شاید که دید پیرزنی را که نان نداشت

یا نغمه‌ها به شادیِ بی‌گفتگو کشید


درویشِ خسته را به سرِ راه، سگ نشست

سوری امیر داد و یتیمی سبو کشید


دَردی کشید مادری از چشمِ دختری

دردی دگر دلی ز بتی فتنه‌جو کشید


این تا سحر گریست که دختر گرسنه مُرد

وآن تا سپیده باده به رغمِ عدو کشید


این موی کند و بر سرِ بیمار مویه کرد

وآن بوسه کرد و کامِ دل از جعدِ مو کشید


این جویِ خون سترد ز چشمِ برهنه‌ای

وآن سرو را برهنه‌بدن پایِ جو کشید


همسایه خورد و سینه‌ی تیهو به گربه داد

مانند گربه، کودکِ همسایه بو کشید


چون دید مرغِ شب که جهان را چه مایه است

پنهان شد و نوای غم از چارسو کشید


جمعی بر آن، که دانۀ طفل یتیم خورد

خلقی بر این، که شیون بر مرگِ شو کشید

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

Show more...
1 year ago
6 minutes 7 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | دو قطره

▨ نام شعر: دو قطره

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

دوشینه بر دو قطره‌ی اشکم جگر بسوخت

کآهسته از دو گوشه‌ی چشم من اوفتاد


زیرا درآن دو قطره دو دریایِ خونِ دل

جوشید و آتشی شد و بر دامن اوفتاد


اوّل برآن دو قطره دَمِ زندگی دمید

یعنی که عکس آن دو رخ روشن اوفتاد


زآن پس از آن دو قطره برآمد بهار عمر

در اشک، نقش لاله و نَستَروَن اوفتاد


نرگس گشود چشم میان بنفشه‌ها

بر شرم‌ها گذار فسون و فن اوفتاد


افراغ و نارون همه‌جا سر بهم گذاشت

انبوه سایه بر گل و بر گلشن اوفتاد


خورشید از خلال درختان به سایه‌ها

چون شعله‌های آتش از روزن اوفتاد


برگ چنار باد سحر را بهانه کرد

گل را چو دست عاشق بر گردن اوفتاد


جوی از کنار سبزه غزلخوان گذشت و رفت

وز طول راه بر رخ او شکّن اوفتاد


نرمک نسیم صبح بلرزاند شاخ بید

لرزید دُرّ و در دهن لادن اوفتاد


با لطف و ناز پرده‌ی زرّین آفتاب

از روی برگ گل به سر سوسن اوفتاد


ناگه در این میانه درخشید چشم او

چون آتشی که ناگه در خرمن اوفتاد


وز آن نگاه در نظرم سوخت هرچه بود

جز او که خود به‌پایم با شیون اوفتاد


پیچید گیسوانش بر کتف و گردنش

مانند بندها که در آن پازن* اوفتاد


فریاد کرد و ناله برآورد و گریه کرد

چون دشمنی که بسته بَرِ دشمن اوفتاد


گفت ای نهاده عمر و جوانی بپای من

رحمی که شاخه‌ی گل در گُلخن اوفتاد


آن نوبهار را که تو دیدی خزان رسید

وآن چشم پر غرور ز تابیدن اوفتاد


از هر طرف که می‌نگرم سوز آتش است

کز آه تو شراره بر این مسکن اوفتاد


وز آنچه بود دست مکافات ماند و من

یعنی پری به دامن اهریمن

Show more...
1 year ago
8 minutes 56 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | تو و خورشید

▨ نام شعر: تو و خورشید

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

تقدیم به رییس دانشمند دانشگاه تهران جناب آقای پرفسور رضا، که در جواب شعر «معنای عمر» قطعه‌ای ساخته بودند. 

ــــــــــــــــــ

گر چشمِ جان ز مهر تو خواندی حکایتی

در دل غمی نماندی و بر لب شکایتی


دانی ز شعرِ نغز تو ام بر زبان چه رفت؟

ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی


در جسمِ دانش آن‌که تو را همچو جان دمید

کرد از کرم ز معجزِ عیسی حمایتی


اکنون تو جای خویشی و خورشید جای خویش

شب را نهایتی و سحر را بدایتی


من ذره‌ای زمینی و پایان‌گرفته‌ام

تو چشمه‌ای فضایی و در حد غایتی


زین‌روی وصف شعر من است از زبان تو

وصفِ نهایتی ز لبِ بی‌نهایتی


پیش از تو آن که بود که از سرّ کائنات

سنگین، به نثر بیهقی، آرد روایتی؟


وانگه در آن ز گفته‌ی حافظ کِشد مدام

هر جا که یافت بیتی‌و در آن کنایتی


بنویس، باز گوی، به امساک مگذران

تشنه‌ست باغ شعر به ابر عنایتی


بنویس تا بداند گیتی زبان ما

شاهنشهی، گرچه ندارد ولایتی


مگذار کین گروه زنخزن فزون کنند

از آنچه کرده‌اند به عمدا جنایتی


دانی که هرکه را زبان نیست، هیچ نیست

کافیست نکته‌ای برِ اهل کفایتی


بس رازها نهفتم در زیرِ هر سخن

وان رازها تو خوانی و مردِ درایتی

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

Show more...
1 year ago
4 minutes 6 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | روز گذشته

▨ نام شعر: روز ِ گذشته

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

روزِ گذشته خسته و نالان ز پیشِ کوه

رنگِ پریده با رخِ چون زعفران گذشت


فرسوده از گرانیِ باری که می‌کشید

آهسته همچو مور، به کوهِ گران گذشت


لغزید و نرم رفت و ز رفتن نایستاد

چون شبرُوی که نیمه‌شب از کاروان گذشت


بر پشت‌واره‌اش که جهانی مَتاع بود

من دیدم آنچه از همه‌چشمی نهان گذشت


رنگِ گل و نشاط جوانیّ و شور عشق

پنهان نهفته بود و ز صحرا عیان گذشت


می‌گفت پشت‌واره‌ی پُر مشک و پر گُلش

کز نهبِ گل‌بن آمد از گلسِتان گذشت 


چینی دگر به چهره‌ی درماندگان گذاشت

بار دگر ز غارتِ سیمین‌بران گذشت


پر بود دامنش ز ورق‌های عمرِ خلق

چون بادِ بهمنی که به شاخ خزان گذشت


زیبایی و شکوهِِ جهانی به دوشِ خویش

آسان کشیده بود و به سختی از آن گذشت


من عمر خویش دیدم و بشناختم که او

سی سال راهِ من زد و اندر امان گذشت


بود از فسونِ او که غمِ پیری‌ام رسید

هست از فریبِ او که امیدِِ جوان گذشت


دامان او گرفتم و برداشتم خروش

با سوزشی که آتشِ آن زآسمان گذشت


کآی دزدِ خیره‌چشم! خدا را دمی بپای

کز آنچه می‌بری نه به آسان توان گذشت


عمرِ من است و عمرِ جهانی به دوش تو

آهسته‌تر؛ که با تو درنگِ زمان گذشت


زین پشته‌های پُر گل و سنبل که می‌بری

بس رنگِ گل که از رخِ چون ارغوان گذشت


هرجا گلی شکفته، خزان دید از تو دید

کز حیله‌ی تو مهر نماند و اَبان گذشت


بس جعدِ چون شبه که ز گشتِ تو شد سپید

بس مرغِ جان که پر زد و از آشیان گذشت


Show more...
1 year ago
8 minutes 4 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | زندگی

▨ نام شعر: زندگی

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

زندگی چیست؟ یکی خوابِ پریشانی

که نه پیداش سَری هست و نه سامانی


جنبش بیهده‌ای درپی موهومی

رفتن بی‌غرضی از پیِ فرمانی


راه دوری که برقصند و برقصانند

اندر آن راهت غولان به بیابانی


شادی کوتهی و انده بسیاری

خنده‌ی برقی و گرییدن طوفانی


هر زمان آرزویی هیچ زمان وصلی

پس یکی رشته‌ی طولانی حرمانی


نیمه‌ای طفلی و دژخیمی استادی

نیمه‌ای مردی و شاگردی شیطانی


چند گه ملعبه‌ی شوخی دانایی 

چند گه مسخره‌ی قدرت نادانی


نیز در چشم هوس باغ دلارایی

لیک در زیر قدم خار مغیلانی


روشن از دور سرابی ز گل و سنبل

در پی سنبل و گل جنبش و جولانی


از درازی شب و روز، غم و اندوه

از هوای سمن و لاله‌ی نعمانی


آرزو کردنِ پایان شبان روزان

لاجرم خواستن مرگی و پایانی


کشتن روز و شب و هیچ نیاوردن

کردن از روز و شبان قلعه و زندانی


پای پُر خون و کُلَه خورده* و خِوی کرده

رفتن و رفتن و لغزیدن و تاوانی


به حقیقت به سوی قبر شنا کردن

کورکورانه ز سودایی و نسیانی


پی نزدیک شدن تاختن و دوری

گرم در تاختن و باختن جانی 


ره به سر ناشده با سر به زمین خوردن 

بر سر مقبره‌ای در بن ویرانی


زآن سپس قبری و در وی هوسی پنهان

بعد از آن خاکی و پس قصّه‌ی پنهانی

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

از کتاب پس از یکسال - صفحه‌ی ۱۷۱

سوم آبان ماه ۱۳۲۵ تهران

ـــــــــ

پی‌نوشت: کله خورده: مغلوب و مأیوس

Show more...
1 year ago
5 minutes 2 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | صلح نامه

▨ نام شعر: صلح نامه

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

هرچه کردم از تو ای شرقی دل من وا نشد

خوب شد دیشب میان ما و دل دعوا نشد


کاغذِ صلح تو را دادم بدو درهم‌درید

گفت کو آنکس‌که یار این شد و رسوا نشد


هرچه گشتم تا در آن مهرِ تو را جایی دهم

بود از قهرِ تو چندان پر که دیگر جا نشد


تا بر او نام تو بردم گشت سودایی چنان

کانچنان هرگز به عمری پر سر و سودا نشد


عزم کردم تا در او عشق تو را انشا کنم

داد چندان زد که دیگر فرصت انشا نشد


خواستم با دانه‌ی مهر تواش آرم به دام

دانه‌ی گنجشک دام کرکس و عنقا نشد


عهد و پیمان تو بر وی عرضه کردم نعره زد

گفت کاین پوسیده‌کاغذ عروه‌الوثقا نشد


یادش آوردم به مستی، خوش‌زبانی‌های تو

کام او شیرین ز یاد آوردنِ حلوا نشد


نامه‌ات چون حرز کوبیدم به ویرانگاهِ عشق

تکیه‌گاهِ کاخ ویران هسته‌ی خرما نشد


الغرض ای‌دوست کار من ز کار دل جداست

من شدم یار تو لیکن این دل دانا نشد


او به بند مهربانی‌هاست من در بند او

بند او از گردنم یک‌عمر دیدی وا نشد


خواستی تا سرخط مِهر تو را امضا کنم

پای آن امضا کشیدم لیک این امضا نشد


هرچه با امضای من می‌بینی و بی‌ مُهر دل

دل از آن برکن که حکمی درخور اجرا نشد

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

Show more...
1 year ago
4 minutes 43 seconds

مهدی حمیدی شیرازی
مهدی حمیدی شیرازی | طبع خاموش

▨ نام شعر: طبع خاموش

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

کِلکِ شیرین‌زبانِ من، صد حیف

سال‌ها می‌رود که گویا نیست


طبع گوهرفزای من افسوس

دیگر آن بحرِ گوهر افزا نیست


نغمه‌سازنده مرغِ جانِ مرا

نغز، آن نعمه‌های شیوا نیست


رفته در خواب بی‌کران خاموش

آن که چون او بلندآوا نیست


ای گران‌مایه طبعِ خسته‌ی من

که‌ت گهر‌ها به هیچ دریا نیست


خوب کردی که خاموشی، گر چند

بی‌تو‌ام زندگی مهنّا نیست


رفتی از دستِ من؛ که دانستی

که تو را جایِ ماندن این‌جا نیست


هیچکس قدرِ تو چو من نشِناخت

گفتی این یک تن آن‌قَدَرها نیست


عمرِ من گرچه در هوای تو شد

پایبندِ تو، عمرِ تنها نیست


تو به نازیدن احتیاجت بود

که به جز ناز، کارِ رعنا نیست


ناز کردیّ‌و ناز تو نخرید

چشم کورِ زمان که بینا نیست


من که دانستم احتیاج تو را

مکر گفتم تو را و حاشا نیست


خلق، فرق تو را ز من نشناخت

گفت: مدّاحِ خویش دانا نیست


مردمانِ زمانه کوردل‌اند

مردگانند، چشمشان وا نیست!


ور نه روزی یکی همی پرسید

که: فلان هست در جهان یا نیست؟


کارِ دنیایِ او بیاراییم

گرچه او پایبندِ دنیا نیست


این نگفتند و این نمی‌گویند

که کسی جز به فکرِ یغما نیست


کارها را به کاردان ندهند

کاردان نیست، کارفرما نیست!


دورم از خلق و گوشه‌ای تنها

وین‌چنین گوشه‌گیر عنقا نیست


دردری آید به دیدنم هر شام

که امیدی مرا به فردا نیست


چون پدیدار نیست بودنِ من

چه غم از آن که طبعِ غرّا نیست!؟

▨

دکتر مهدی حمیدی شیرازی

از کتاب کالبدهای پولادین شعر - صفحه ۱۲۷

دهم آذرماه ۱۳۲۸ - تهران

Show more...
1 year ago
5 minutes 37 seconds

مهدی حمیدی شیرازی

اینجا شعرهای دکتر مهدی حمیدی شیرازی را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk