Home
Categories
EXPLORE
True Crime
Comedy
Business
Society & Culture
History
Sports
Technology
About Us
Contact Us
Copyright
© 2024 PodJoint
00:00 / 00:00
Sign in

or

Don't have an account?
Sign up
Forgot password
https://is1-ssl.mzstatic.com/image/thumb/Podcasts221/v4/bb/66/d4/bb66d4ba-2cff-d83c-9809-cf704ec0771c/mza_4655816102426781902.png/600x600bb.jpg
شعر با صدای شاعر
Schahrouz Kabiri
247 episodes
1 day ago

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Show more...
Arts
Society & Culture,
History
RSS
All content for شعر با صدای شاعر is the property of Schahrouz Kabiri and is served directly from their servers with no modification, redirects, or rehosting. The podcast is not affiliated with or endorsed by Podjoint in any way.

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Show more...
Arts
Society & Culture,
History
https://assets.pippa.io/shows/67b236158fcb78617500b8a5/1762944121905-7c4283dd-6e47-4ecc-bf16-cf21ad70dcf8.jpeg
رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی
شعر با صدای شاعر
16 minutes 31 seconds
1 week ago
رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی

▨ شعر: هوای عشق تو وانگاه خواب ویرانی

▨ شاعر: رضا براهنی

▨ با صدای: رضا براهنی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــ

تقدیم نامه‌ی شاعر: به آرش حجازی، آن نَفَس عمیق

(آرش حجازی همان پزشکی است که در صحنه جانسپاری ندا آقا سلطان حضور داشت)

ــــــــــــــــــــــــ

اگر دقیق بگویم اگر دقیق دو جمله بیش نباید باشد

که خواب نمانم که آرزوی من این بوده این که خواب نمانم

که پیش از آن که تو از خانه می روی بیرون تو را ببینم

همیشه اما انگار زمین و زمان با من لج کرده اند

همیشه خواب می مانم

چرا که خواب تو را می بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که … تو را ببینم

که زیر سنگهای جهان هم اگر خوابیده باشم

و یا تو روی ابرهای جهان خوابت گرفته باشد اگر دقیق بگویم

هنوز خواب تو را می بینم که همین … همان که گفتم


قدم گذار جلوتر بیا کنار من بنشین هنوز و باز هنوز و باز

اگر دقیق بگویم اگر دقیق اگر


جهان به چشم من از آنور قیام و قیامت

به شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینه

وگرنه حتی به جای اسرافیل، خدا خودش بیاید بالاسرم که صور را بدمد تکان نمی خورم از جایم

جهان به شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینه اگر دقیق بگویم دقیق اگر

چرا که پنجره پیوسته گشاده سوی تو آغوش رو به چهرۀ تو و چلچراغ که در چلچله و شب پره که به شب

و شرمساری آیینه را ببین نگاه اگر بکنم همیشه روی مرا می بیند چه فایده! چه فایده!


همیشه دست هایی هستند که چشم های مرا در می آورند که من تو را نگاه می کنم


زمین به دور تو می چرخد در روز

و شب که می چرخد خود را به دور من می چرخاند شبیه فرفره

که من برهنگی ات را شبانه از بَر کردم

تمامی اُریبها و پنهانیها و شیبهای شبیخون فرازهای معراجی فرودهای لذیذ

و غلتهای ریز و یا ریزتر و آبشارهای کوچک و پنهان چشمها و خواب لبها

و انگشت هایی که از لذتی وحشی می لرزیدند هنوز هم می لرزند پدرسگ ها انگار حافظه دارند

اجاق مشتعلی از خیال بی در و پیکر که چنگ می انداخت در بسیط لغزشی از یک بساط نَغزِ لرزیدن

و شعر چیست چیست چیست جز این کشت دادنِ جوانیِ تو در خویش!

نمی رسد همیشه رسیدن دشوار است اما چقدر این نرسیدن، دشوارتر هزار فاصله باید گرفت

و بعد می آید دوباره هزارباره از پس یکدیگر زمان، زمانِ شمردن اگر دقیق بگویم دقیق اگر

هنوز می گویم که خواب می بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم

که پیش از آنکه تو از خانه می روی بیرون تو را ببینم

و خواب می مانم تو می دانی که خواب می مانم اگر دقیق اگر


کشیده ای بزنی گر تو باز توی صورت ظلمت

چنان تلألویی از آفتاب می بارد که هق هقِ من از آن انتهای میدانها بلند می شود

وَ

سرا

زیر

جهان به نام هِق هِق من ایستاده روی پاشنه چرخان

و من مَنَم همه می دانند که هیچ گاه وَ هیچ جا خودم نبودم

“خودِ” مرا حرامیان خوردند

و از هضم رابع تاریخی پَست

عبور دادند

و در چشم خلایق حالا تُکِ شکسته و افتادۀ مدادم هستم گُم و خُرد و لـِه شده در زیر پای عابرها گُم

برای آنکه شهادت دهند شهادت که من زمانی خوشبخت بوده ام

و حالا به هیچ چیز و هیچ جای جهان معتقد شده ام آری حالا حالا

همیشه دست هایی هستند که چشم های مرا در می آورند که من تو را نگاه می کنم


و شهر شهر آستری از ظلمت درست و راست در این نیمروز سرخِ درخشیدن

لباس هایش را، ببین! که پشت و رو تنش کرده

و چاههای ویل جهان فریاد می زنند نخواستیم! نمی خواهیم!

و تو که کورچشمی این لحظه از شقاوت تاریخ را به ارث بردی

قدم به صحن خیابان گذاشته ای


▨

نوشته شده در ۷-۵ اسفند ۱۳۸۸ تورنتو ـ کانادا

▨

* مصراع عنوان هدیۀ مولاناست.

** دو بیت هدیۀ خواجه حافظ

*** طبیعی است که هر شعری انگار خود، شاعر آن شعر است. این شعر با تغزل شروع شد اما هرقدر پیش رفت، در بازنویسی های متعدد، حوادث اخیر آن را از راه تغزل دور کرد و ناگهان حادثۀ مصیبت بار ندا آقاسلطان، بر روحیه تغزل که می رفت ناب شود، چیره گشت. در هر جا که قتل جوان اتفاق می افتد، با آیین های عمیق و عمومی مرگ سروکار داریم. مرگ را همه حس می کنیم. بزرگی گفته است: عشق و اشک را نتوان نگه داشت. ما که بزرگ نیستیم این حرف را راه و رسم زندگی و شعر می دانیم. در آینده در دفتری جداگانه نسخه های متعدد مسوده های این شعر را با خود شعر به صورت کتاب کوچک در اختیار خواهم گذاشت. رـ ب


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شعر با صدای شاعر

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.