🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت ششم
🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی:
رستم برای نجات شاه ایران تا اینجا چهار خان از هفتخان رو رد کرده. بعد از نبرد سنگین با اژدها، رسید به یه سفره رنگین وسط کویر! 🍖🍷🎶
بیخبر از همهجا نشست به کباب و شراب و موسیقی، غافل از اینکه پشت این مهمونی، یه توطئهی جادویی خوابیده! یه زن زیبا ظاهر شد، اما خیلی زود لو رفت که جادوگره. رستم هم با کمند گرفتش و با یه ضربه خنجر، کارش رو تموم کرد. 🗡️
بعدش با رخش به راه افتاد، رسید به یه سرزمین تاریک و پر رمز و راز. رستم خوابیده بود وسط علفزار، که یهو یه دشتبان محلی رخش رو دید و با شلاق افتاد به جونش! 🐴💥 رخش فرار کرد سمت رستم، اونم با عصبانیت گوشهای دشتبان بیچاره رو کند و ولش کرد.
دشتبان گریهکنان رفت سراغ قلدر محله، اولاد، و حالا این قلدر افتاده دنبال انتقام گرفتن از رستم! خان پنجم رسیده و باید دید قهرمان ما چه میکنه… 🌾🔥
🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو!
در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم.
📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت:
Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699
Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282
Spotify: https://spotify.link/diwan
📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین:
کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی.
🔗 https://www.youtube.com/@Diwan-podcast
📱 اینستاگرام دیوان:
@diwan.podcast
💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟
نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت پنجم
🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی:
رستمِ بیچاره که به خاطر بلندپروازیهای شاه ایران مجبور شده بود بره توی هفتخان، تا اینجا سه خان پرماجرا رو رد کرده:
🐎 خان اول: رستم خوابیده بود وسط نیزار، و رخش تنهایی با یه شیر غولپیکر جنگید و کُشتش — اونم بدون اینکه رستم حتی از خواب بیدار بشه!
💧 خان دوم: رستم و رخش از تشنگی داشتن جون میدادن که یه ببر سفید کوچولو ظاهر شد و اونا رو به یه چشمه نجات داد.
🐉 خان سوم: درست وقتی رستم کنار چشمه لم داده بود برای یه چرت، یه اژدهای غولپیکر سبز شد! رخش چندبار خواست بیدارش کنه، اما هر بار اژدها غیب میشد و رستم فکر میکرد رخش دچار توهم شده! آخر سر، اژدها رو دید، عصبانی پرید وسط میدون و با کمک رخش، حساب اژدها رو کف دستش گذاشت.
حالا ببینیم در ادامه، چه خانهایی جلوی پای رستم سبز میشه…
🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو!
در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم.
📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت:
Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699
Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282
Spotify: https://spotify.link/diwan
📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین:
کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی.
🔗 https://www.youtube.com/@Diwan-podcast
📱 اینستاگرام دیوان:
@diwan.podcast
💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟
نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت چهارم
🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی:
کیکاووس بدبخت افتاده بود ته یه سیاهچال، کور و بیتخت و تاج، و مدام خودش رو ملامت میکرد که چرا گوش به حرف نزده!
از اون طرف، یه کودکسرباز زرنگ با هزار دوز و کلک خبر زندانی شدن شاه رو درآورد و خودش رو رسوند به زابل. زال و رستم خبردار شدن.
زال یهکم غر زد که: «دیدی گفتم نرو؟!» ولی بعدش گفت: «الآن وقت غر زدن نیست، باید نجاتش بدیم.»
سریع رستم رو صدا کرد: «پسر جان، وقت دیوسابی رسیده!»
رستم هم سوار رخش شد، با دعای مامان و باباش راه افتاد.
وسط راه گرسنه شد، یه گور شکار کرد، کباب زد و شکم رو پر کرد. بعد هم گذاشت رخش حسابی علف بخوره و خودش رفت یه چرتی بزنه…
اما خبر نداشت این نیزاری که رفته توش، خونهی یه شیر خفن و عصبانیه! 🦁🔥
اولین خان رستم همینجا شروع میشه…
🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو!
در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم.
📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت:
Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699
Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282
Spotify: https://spotify.link/diwan
📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین:
کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی.
🔗 https://www.youtube.com/@Diwan-podcast
📱 اینستاگرام دیوان:
@diwan.podcast
💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟
نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت سوم
🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی:
زال از زابل بلند شد اومد به دربار کیکاووس که یهکم عقل این شاه تازهکار رو سر جاش بیاره.
با احترام و کلی تعارف نشست روبروش، از تجربه پادشاههای قدیم گفت، از خطرهای مازندران گفت… خلاصه مثل یه آدم منطقی خواست منصرفش کنه.
ولی کیکاووس؟ توی دنیای خودش بود! خودشو بالاتر از فریدون و کیقباد میدید و فکر میکرد اومده برای قهرمانبازی!
زال ناامید برگشت، و کیکاووس هم با لشکرش راه افتاد به سمت مازندران.
اولش یهکم غارت و آتیش و کشتار راه انداختن، اما وقتی خبر رسید به شاه مازندران، اونم دیو سپید و ارژنگ دیو رو فرستاد سراغشون!
نتیجه؟ دیو سپید خیلی راحت با جادو و حقههاش، لشکر ایران رو تارومار کرد. کلی کشته دادند و خود کیکاووس و یه مشت از اطرافیانش کور و اسیر، تقدیم شاه مازندران شدند!
حالا ببینیم بعدش چی میشه…
🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو!
در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم.
📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت:
Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699
Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282
Spotify: https://spotify.link/diwan
📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین:
کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی.
🔗 https://www.youtube.com/@Diwan-podcast
📱 اینستاگرام دیوان:
@diwan.podcast
💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟
نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت دوم
🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی:
بعد از کلی جنگ و خونریزی، بالاخره ایران یه پادشاه درستوحسابی پیدا کرد: کیقباد!
کیقباد اومد، اسطخر رو کرد پایتخت، صد سال هم مثل کوه حکومت کرد.
اما خب، هر حکومتی یه روز تموم میشه… کیقباد هم بعد از صد سال رفت، و نوبت رسید به پسرهاش. از بین چهارتا پسر، کیکاووس به تخت نشست.
کیکاووس؟ جوون خوشتیپ، خوشگذران و البته یهکم زیادی جاهطلب!
تو یکی از همین مهمونیها، یه رامشگر از مازندران اومد و شروع کرد از سرسبزی و خوشی اون دیار تعریف کردن.
کیکاووس هم که کلا دنبال بهونه برای لشکرکشی بود، همونجا تصمیم گرفت بزنه به دل مازندران و اونجا رو هم ضمیمه ایران کنه.
بزرگان ایران دیدن این تصمیم یه جورایی دیوونهبازیه، نامه نوشتن به زال که: بیا این شاه تازهکار رو یهکم جمعوجور کن!
و حالا زال داره از زابل راه میفته به سمت اسطخر…
🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو!
در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم.
📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت:
Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699
Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282
Spotify: https://spotify.link/diwan
📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین:
کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی.
🔗 https://www.youtube.com/@Diwan-podcast
📱 اینستاگرام دیوان:
@diwan.podcast
💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟
نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت اول
🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی:
فصل قبل پر از تغییر پادشاه بود! اول منوچهر، بعد پسر شیطونش نوذر که با کاراش نزدیک بود تخت رو از دست بده، ولی سام هر بار اومد و اوضاع رو جمع کرد.
اما خب همین بیثباتیها باعث شد پشنگِ تورانی به خودش بگه: «وقتشه!» و با پسرهاش، افراسیاب و اغریرث، حمله کنه به ایران. درست همون موقع، سام هم فوت کرد! 😬
تورانیها پایتخت رو گرفتن، نوذر و کلی از بزرگان ایران رو اسیر کردن. ولی زال و قارن حسابی حال افراسیاب رو گرفتن. اونم از شدت عصبانیت، اول نوذر رو کُشت، بعد هم داداش خوشگل و عزیزدردونهش، اغریرث رو! 😳
بعد از این ماجراها، به جای پسرهای نوذر، «زو» که ۸۰ سالش بود، شد پادشاه! اما خشکسالی همه رو ضعیف کرده بود، پس توران و ایران به صلح رسیدند.
تا اینکه زو از دنیا رفت و تورانیها دوباره هوای جنگ کردن. این بار زال با کمک قارن و البته پسر چاق و چلهش رستم، کیقباد رو آورد روی تخت. ایران جون گرفت و توران رو پس زد تا مرزهاش. پشنگ هم که دید اوضاع خرابه، گفت: «آقا صلح جهانی بهتره!» و رفت سراغ قول و قرار.
اما وسط همهی این ماجراها، افراسیاب بیچاره موند با یه عالمه کابوس از رستم و یه بابای شاکی که میگفت: «پسر، چرا اینقد خرابکاری میکنی؟!»
و حالا ادامهی ماجرا…
🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو!
در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم.
اینم لینک پادکست داروگ که توی این قسمت معرفی کردم:
Castbox : لینک داروگ در کستباکس
قسمت 39ام : گابریل گارسیا ماکز/ صد سال تنهایی
📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت:
Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699
Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282
Spotify: https://spotify.link/diwan
📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین:
کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی.
🔗 https://www.youtube.com/@Diwan-podcast
📱 اینستاگرام دیوان:
@diwan.podcast
💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟
نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!