All content for رادیو جامعه (پادکست اجتماعی) is the property of IndependentPersian / ایندیپندنت فارسی and is served directly from their servers
with no modification, redirects, or rehosting. The podcast is not affiliated with or endorsed by Podjoint in any way.
پرونده، پادکست هفتگی ایندیپندنت فارسی است که فراتر از اخبار روزانه نگاهی متفاوت به موضوعات مهم مربوط به ایران دارد
با علنیتر شدن بحران مشروعیت جمهوری اسلامی جلوی چشم مردم جهان، یکبار دیگر مسئله جانشینی احتمالی علی خامنهای، در صورت بقای عمر حکومت، مورد توجه قرار گرفته است. جمهوری اسلامی که با چالشهای جهانی و چالش داخلی دستوپنجه نرم میکند، آیا برنامهای برای رویارویی احتمالی با مرگ دومین رهبر خود دارد؟
ایرج خواجهامیری، استاد آواز ایران و ملقب به «پهلوان آواز» ۹۳ ساله شد؛ کسی که گلپا او را «گردنکلفت آواز ایران» نامید و شجریان او را «متر و معیار آوازخوانی» میدانست.ایرج، چه بهعنوان استادی که در گلهای رنگارنگ هنرنمایی کرد و چه بهعنوان صدای گرمی که با چهره کاریزماتیک فردین به پرده سینما رفت، نامی ماندگار در حافظه جمعی ایرانیان است
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درست ۶۰ سال پیش، در دیماه ۱۳۴۴ با هدفی بزرگ متولد شد: ایجاد عدالت فرهنگی از طریق دایر کردن کتابخانهها در سراسر ایران، بهویژه در مناطق محروم. این نهاد فرهنگیـهنری به ریاست شهبانو فرح پهلوی و مدیریت لیلی امیرارجمند آغاز به کار کرد. نقطه آغاز بخش انتشارات کانون، ترجمه و تصویرگری داستان «دخترک دریا» اثر هانس کریستین آندرسن به قلم شهبانو بود که عواید آن، سرمایه اولیه این مسیر درخشان را تامین کرد. کانون بهسرعت فراتر از کتابخانه رفت و با ایجاد صدها سالن نمایش و کارگاههای تخصصی، به قطب سینما، تئاتر، نقاشی و موسیقی تبدیل شد. در مدتی کوتاه، کانون با برگزاری اردوها و مسابقات هنری، استعدادهای بیشماری را از روستاها گرفته تا شهرهای بزرگ شکوفا کرد.کانون که امروز پس از چهار دهه مداخلات جمهوری اسلامی و تزریق عقاید، در دوران افول بهسر میبرد، میراثدار خاطرات جمعی نسلهایی است که در راهروهای کتابخانههایش، دنیای هنر و اندیشه را کشف کردند.
«یلدا» به معنای تولد یا روشنایی رویدادی است که میلیونها نفر از ایران و افغانستان گرفته تا جمهوری آذربایجان و ساکنان قفقاز در شب ۳۰ آذر، که در تقویم شمسی که مصادف با انقلاب زمستانی کره زمین است، آن را جشن میگیرند. گرامیداشت زایش ایزد ایرانی مهر یا میترا که بسیاری از پژوهشگران معتقدند الهامبخش آیینهایی بوده است که تنها چند روز پس از آن با عنوان میلاد مسیح جشن گرفته میشوند. یلدا که از آن با نام شب چله نیز یاد میشود، در سنت ماقبل زرتشتی پرستش میترا، خدای خورشید، ریشه دارد اما در دوران زرتشتیان بود که محبوبیت و رواج یافت و طلوع خورشید پس از طولانیترین شب سال جشن گرفته شد.
گاه تقویم، داستانهای قدیمیتری را برای ما روایت میکند. از پیوندهایی که در نگاه اول شاید بعید به نظر برسند. مانند جشن باستانی یلدا در ایران زمین و کریسمس در میان مسیحیان. آیا ممکن است این دو آیین، با همه تفاوتهای فرهنگی و تاریخی، ریشههایی مشترک داشته باشند؟ یلدا، این شب باشکوه که مردمان پهنه وسیعی از آسیای میانه گرفته تا خاورمیانه این طولانیترین شب سال را جشن میگیرند، یکی از قدیمیترین جشن های باستانی ایران زمین میباشد. در ایران باستان، مردم باور داشتند که با پایان این شب تاریک، خورشید بار دیگر به قدرت خود بازمیگردد و روزها بلندتر میشوند. یلدا در زبان سریانی به معنای «زایش» است؛ زایش خورشید، تولد روشنایی و آغاز نویدبخش روزهای بهتر.
ایران، امپراتوری هخامنشی و کورش کبیر، نقش پررنگی در کتاب مقدس یهودیان که به عنوان «عهد عتیق» بخشی از کتاب مقدس مسیحیان نیز شد، داشتند. در روایات مسیحیان نیز از همان آغاز نقش ایرانیان به چشم میخورد. از جمله تزئینات کریسمسی که همهجا میبینیم شمایل «سه مرد شرقی» است که پس از تولد عیسی به دیدنش میآیند و برایش طلا و صمغ کندر و مُر مَکی میآورند. «شرقِ» مورد نظر آن سالها به احتمال بسیار ایران بوده است. در سده اول مسیحیت روایاتی درباره سفر حواریون عیسی به ایران وجود دارد. مثلا توما، که پس از سفرهای شرقی خود در جنوب هندوستان درگذشت، تقریبا به طور قطع از ایران گذشته است. مسیحیان ایران در داستانهای خود از سخنرانی او برای پیروانش در ساحل دریاچه ارومیه میگویند. روستای آشوری مار نوخا در آن نزدیکی، امروز کلیسایی دارد که پیشینه خود را به توما میرساند.
در سالهای پایانی دهه ۱۳۴۰، به لطف تحصیل و رفتوآمد اهالی فرهنگ و هنر به اروپا، زمینه شکلگیری هنرهای نمایشی مدرن در ایران فراهم شد. در این دوران، بیشتر برنامههای نمایشی تهران در کافه شهرداری معروف به «مهمانخانه بلدیه» روی صحنه میرفت، اما با ظهور نسل برجستهای از هنرمندان تئاتر در ایران و افزایش نمایشهای در حال اجرا، کمبود فضاهای نمایشی در ایران محسوس شد. در پی این احساس نیاز بود که شهبانو فرح پهلوی که به ساخت مراکز فرهنگی هنری در ایران اهتمامی ویژه داشت، دستور ساخت تئاتر شهر را با معماری منحصربهفرد صادر کرد. به این ترتیب، کار ساخت مجموعه تئاتر شهر تهران با طراحی بیژن انصاری و نظارت مهندسی علی سردارافخمی در سال ۱۳۴۶ و در پاسخ به نیازهای جامعه هنری روبهپیشرفت ایران آغاز شد و با گذشت حدود پنج سال، در هفتم بهمن ۱۳۵۱ به بهرهبرداری رسید. علی سردارافخمی، از شاگردان هوشنگ سیحون، معمار برجسته ایرانی بود.
روحالله خالقی، آهنگساز و موسیقیدان برجسته که با ساخت موسیقی «مرز پرگهر» به نامی فراموشنشدنی در تاریخ ایران تبدیل شد، شصت سال قبل در ۲۱ آبان در اتریش چشم از جهان فرو بست و در ۲۹ آبان در ایران به خاک سپرده شد اما جاودانگیاش در این خاک با آثارش ادامه یافت.خالقی در سال ۱۳۲۳، در زمانی که ایران در اشغال نیروهای متفقین بود و احساس کشست و بیپناهی در میان مردم موج میزد، آهنگ «ای ایران» یا «مرز پرگهر» را بر شعری از حسین گلگلاب ساخت و برای اجرای غلامحسین بنان و گروه کُر تنظیم کرد. اثری که هنوز هم ایرانیان، هرگاه بخواهند همبستگی خود را به نمایش بگذارند، آن را همخوانی میکنند.خالقی آثار برجسته بسیاری از جمله «بهار دلنشین»، «چنگ رودکی» و «سرود نفت» نیز دارد و یاد او برای همیشه با این «مرز پرگهر» گره خورده است
نیروی منظم «گارد جاویدان» نخستینبار در دوران داریوش بزرگ شکل گرفت و در همان زمان نیز مهمترین بخش ارتش شاهنشاهی ایران شناخته شد، چراکه سربازان آن نخبهترین افسران ارتش بودند. در میان گارد جاویدان، واحدی ویژه مامور پاسداری از پرچم شاهنشاهی بود که بعدها به «درفش کاویان» شهرت یافت. این پرچم، نشان وحدت و پایداری امپراتوری ایران بود و حفاظت از آن افتخاری بزرگ برای سرباز گارد جاویدان به شمار میآمد. جستوجو در منابع تاریخی نشان میدهد که بعد از ساسانیان نیز در مواردی معدود دستکم نام گارد جاویدان زنده شد، ازجمله نقل شده است که بابک خرمدین نیز همین نام را برای سپاهش برگزید.
پیشنهادی که از سوی نمایندگان موافق انقراض سلسله قاجار در مجلس ارائه شد، بر نارضایتی عمومی و خطراتی تأکید داشت که به سبب ناتوانی و بیکفایتی شاهان قاجار، کشور را تهدید میکرد. آنان یادآور شدند که «حفظ مصالح عالیهی مملکت مهمترین منظور و نخستین وظیفه مجلس شورای ملی است و باید هرچه زودتر به بحران موجود پایان داده شود». در متن رسمی پیشنهادی که به مجلس تقدیم شد، آمده بود: «پیشنهاد میکنیم مجلس شورای ملی انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعهی مملکتی به شخص آقا رضاخان پهلوی واگذار نماید.» بر پایه این طرح، تعیین تکلیف نهایی حکومت به نظر مجلس موسسان واگذار شد تا در آن، تغییرات لازم در قانون اساسی مورد بررسی قرار گیرد. آنچه در تاریخ ایران ماندگار شد این بود که پس از سخنرانی موافقان و مخالفان، تنها چهار نفر از نمایندگان با این طرح مخالفت کردند و اکثریت مجلس؛ یعنی 80 نماینده به انقراض سلسله قاجار و سپردن زمام امور به رضاخان رای مثبت دادند.
«در ماه اَرَخسمنو روز سوم، کوروش به بابِل اندر آمد. شاخههای سبز در برابر گسترده شد.» این جملات از کتیبه «رویدادنامه نبونید» است که ورود تاریخی کوروش به بابِل را ثبت کرده است. مورخان روز سوم ارخسمنو را برابر با ۷ آبان میدانند و اگرچه این مناسبت هنوز در تقویم رسمی جمهوری اسلامی به ثبت نرسیده، نهتنها در ایران که در گوشهوکنار دنیا به نام روز کوروش شناخته میشود. فرمان مشهور کوروش برای آزادسازی یهودیان که پس از فتح بابِل صادر شد، این پادشاه بزرگ ایران را به نماد حقوق بشر در جهان تبدیل کرد.
این روایتی کوتاه از زندگی و میراث ناصر تقوایی است؛ فیلمسازی که نامش برای همیشه با سریال طنز «داییجان ناپلئون» گره خورده است. تقوایی در ۸۴سالگی درگذشت، اما تاثیرش بر سینمای ایران و بر ذائقه طنزِ تصویری ما ماندگار است. او فرزند آبادان بود؛ جایی که گرمای جنوب، بوی نفت، و نفسِ دریا در کارهایش حضور دائم دارند. پیش از آنکه برسیم به «داییجان»، لازم است چند دقیقه بر مسیر دقیق و مستندِ او تا میانه دههی پنجاه مکث کنیم؛ مسیرِ فیلمسازی که از مستند آغاز شد و با یک اقتباس ادبی بینقص در تلویزیون ملی ایران، به اوج رسید. تقوایی از دل مستندسازی بیرون آمد. در میانهی دههی چهل، برای تلویزیون ملی ایران چند فیلم کوتاه ساخت که حالوهوای زندگی مردم، شهر و آیینها را ثبت میکرد: «تاکسیمتر» در سال ۱۳۴۶ درباره تاکسیهای تهران و دردسرهای نصب این دستگاههای جدید بود؛ یک مشاهدهی ساده اما دقیق از برخورد سنت با نظم مدرن.
داستان را میتوان از پشت شیشههای یک ساختمان اداری در قلب لندن آغاز کرد؛ ملکی قدیمی در نزدیکی پارلمان بریتانیا که در دهه ۱۳۵۰، زمانی که صنعت نفت ایران در حال جهانیشدن بود، خریداری شد تا نشانی از حضور و اعتبار ایران در اروپا باشد. امروز همان ساختمان به ارزش صد میلیون پوند، زیر چتر احکام قضایی قرار گرفته تا بخشی از غرامتی را جبران کند که ایران در پروندهای به نام کرسنت بدهکار شده است. این تصویر، ساده و شاید بیرحم، خلاصهای روشن از مسیری است که یک قرارداد تجاری امضا شده در سال ۱۳۸۰ طی کرده تا به حراج بخشی از داراییهای ملت ایران در دوران پادشاهی پهلوی در خارج بینجامد.
تصمیم حکومت افغانستان در دهه ۱۳۴۰ برای جایگزینی واژه «دری» به جای «فارسی» بهعنوان زبان رسمی این کشور اقدامی سیاسی برای بازتعریف مرزهای هویتی و فرهنگی و بهنوعی ایجاد تمایز نمادین از حوزه تمدنی ایران بزرگ بود. در واقع محمدظاهرشاه، پادشاه وقت افغانستان، بر آن بود که با این کار میان دو زبان غالب در این کشور یعنی پشتو و فارسی، موازنه برقرار و حساسیتهای قومی را کنترل کند. این در حالی است که استفاده رسمی از واژه دری، به منزله جایگزینی برای «زبان فارسی»، مفهومی متفاوت با «فارسی دری» رایج در ادبیات کلاسیک حوزه تمدنی ایران بزرگ را تداعی میکند.
فروردین ۱۳۲۴ خورشیدی. دنیا از جنگی ویرانگر بیرون آمده. شهرها ویران، میلیونها کشته، و ملتها بر سر یک دوراهی: آیا بشر برای سومین بار به سمت جنگ جهانی میرود… یا متحد میشود و نظمی نوین میسازد؟ در فروردین ۱۳۲۴ در سانفرانسیسکو، نمایندگان پنجاه کشور گرد هم آمدهاند. میان آنها، هیأتی از کشوری که هنوز تحت اشغال نیروهای خارجی است: ایران. پادشاهی جوان به تازگی بر تخت نشسته: محمدرضا شاه پهلوی. پدرش، رضاشاه، به رغم اعلام بیطرفی در جنگ جهانی دوم، پس از اشغال ایران به دست متفقین در شهریور ۱۳۲۰ پادشاهی را به فرزندش سپرد. حالا این شاه جوان، تاج و تخت کشوری را به ارث برده که جنوب و شمال آن در اشغال ارتش بریتانیا و شوروی است.
حماس یا «حرکت مقاومت اسلامی» یکی از مهمترین بازیگران فلسطینی و همزمان یکی از بحثبرانگیزترین گروههای سیاسی-نظامی خاورمیانه است. این گروه در سال ۱۹۸۷ و در جریان انتفاضه اول فلسطین توسط شیخ احمد یاسین و جمعی از اعضای اخوانالمسلمین در غزه بنیانگذاری شد. در آن زمان، فضای فلسطین مملو از خشم و ناامیدی بود؛ گسترش شهرکهای اسرائیلی زمینهساز شورش گستردهای شد که به انتفاضه معروف شد. حماس بهسرعت خود را بهعنوان گروهی که میخواهد مقاومت مسلحانه و اسلامی را به راه اصلی مبارزه تبدیل کند، معرفی کرد. از همان آغاز، حماس دو شاخه اصلی داشت: شاخه سیاسی که بر فعالیتهای اجتماعی، مذهبی و تبلیغاتی تمرکز میکرد، و شاخه نظامی که به نام «گردانهای عزالدین قسام» شناخته شد. این شاخه از اوایل دهه نود عملیاتهای مسلحانه و بمبگذاریهای انتحاری را آغاز کرد. آمریکا در سال ۱۹۹۷ و بعد اتحادیه اروپا و بسیاری کشورهای غربی آن را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دادهاند.
سیامین روز از ماه مرداد در گاهشمار خیامی برابر با چهارم شهریور در گاهشمار زرتشتی به نام «جشن شهریورگان» شناخته میشود. ریشه جشن شهریورگان به ایران باستان میرسد و مضمون اصلی آن «شهریاری بر نفس» و دستیابی به «شهر آرمانی» است و ایرانیان باستان این روز را با آیینها و آدابی ویژه گرامی میداشتند. در گاهشمار زرتشتی، هم روز چهارم ماه و هم ششمین ماه سال به نام شهریور خوانده میشود؛ امشاسپندی که یکی از شش یار بزرگ اهورامزدا بود و در جایگاه دوم پس از بهمن قرار داشت. همانند دیگر امشاسپندان، او نیز دو بُعد مینوی و زمینی دارد: در عرصه معنوی، یادآور قدرت و فرمانروایی مطلق اهورامزدا است و در جهان مادی، نگاهبان فلزات، ابزار جنگ و سلاحها.
قوم هزاره، با چهرههایی که یادآور اقوام آسیای شرقیاند و با ریشههایی کهن در تاریخ و جغرافیای افغانستان، یکی از اقوامی است که سرگذشتی پرفراز و نشیب در این سرزمین داشته است؛ آنان فارسیزباناند، بیشترشان پیرو مذهب تشیعاند و خود را به پاسداری از سنتها متعهد میدانند و رد پایشان را از دشتهای سرد بامیان تا محلههای مهاجرنشین مشهد و تهران میتوان جستوجو کرد. تبار قوم هزاره ازجمله موضوعاتی است که همواره محل اختلاف نظر پژوهشگران بوده و نظریههای گوناگونی درباره آن ارائه شده است.
نوزدهم مردادماه ۱۳۱۹، اندکی پس از تاسیس نخستین فرستنده رادیویی در ایران، کودکی در تهران به دنیا آمد که سالها بعد از طریق همین رادیو به شهرت رسید و ترانههایش از «سلطان قلبها» گرفته تا «کی بهتر از تو» و دهها قطعه ماندگار دیگر در حافظه جمعی چندین نسل از فارسیزبانان نقش بست. عارف عارفکیا با صدایی بینظیر، سبک بیهمتا و ترانههایی سرشار از عشق و احساس، توانست سنت موسیقی ایرانی و جریان نوظهور موسیقی پاپ را به هم پیوند بزند. عارف از دوازدهسالگی آواز خواندن را آغاز کرد. در دوران نوجوانی، همراه با دو دوست دیگرش، عضو یک گروه کوچک موسیقی شد که اجرای برنامههای خیریه، بهویژه برای سازمان «حمایت اجتماعی از مادران و کودکان»، را برعهده داشتند.
نخستین گامها در مسیر تشکیل نظام پولی به دوره هخامنشیان بازمیگردد؛ زمانیکه داریوش بزرگ سکههای طلا به نام «دریک» را ضرب کرد و تصویر یک کماندار را بر آن نشاند. این سکهها نماد اقتدار اقتصادی یک امپراتوری بزرگ بودند و در سراسر قلمرو هخامنشیان گردش داشتند. اما این تنها آغاز راه بود. پس از آن نیز سکههای دیگری جایگزین نظام پولی ایران شدند، ازجمله «پشیز» در دوران ساسانی، سکهای از جنس مس یا برنز که امروزه بیشتر با معنای «بیارزش» در ذهنها قرین است. در سدههای بعد، با ورود مغولان به ایران، تحولی بزرگ در نظام پولی رخ داد: استفاده از اسکناس کاغذی با نام «چاو». این نخستین بار بود که از پول غیرفلزی استفاده میشد، گرچه عمرش کوتاه و با بیاعتمادی عمومی همراه بود. در ادامه، واحدهایی مانند «دینار»، که از امپراتوری روم شرقی میآمد، بهتدریج در ایران اسلامی نیز به کار گرفته شد و پایه محاسبات اقتصادی بسیاری از حکومتها شد.