ادامۀ حوادث دوران امیر محمود از کتاب تاریخ فرشته نقل می شود. پیروزیهای امیر محمود در لشکر کشی به هند شرح داده می شود. همچنین داستانهایی از زندگی امیر محمود گفته می شود که به نظر می رسد بعدها ساخته و پرداخته شده است و یا یک واقعه تاریخی با شاخ و برگ فروان در قالبی دیگر ارائه شده است. از جمله نکاتی که در مورد محمود غزنوی وجود دارد، رابطۀ او با خلیفۀ بغداد است که در زمان محمود ضعیف شده بود و زیر نفوذ آل بویه بود، ولی مشروعیت مذهبی داشت. داستانهای زیادی در کتابهای تاریخی با مضمون تقابل و تعاملی که قدرت با مشروعیت دارد، ساخته شده است.
بوران دخت در صورت کنیزی به میدان جنگ انطوطیه می آید. انطوطیه عاشق بهرام است و آمده است تا به دست او اسیر شود. وقتی می بیند که همان کنیز که پیش از این با او جنگ کرده است، دوباره به میدان آمده، قصد گرفتن او می کند. دو زن با نیزه و شمشیر و گرز با هم می جنگند ولی هیچ یک پیروز نمی شود. در نهایت بوران دخت انطوطیه را به کمند می زند و او فرار می کند.
مردی ایرانی از سپاه اسکندر به نام فرخ بهر به جنگ او می آید و بوران دخت او را اسیر می کند. غلام فرخ بهر می آید تا اختر کاویان را که بر زمین افتاده بردارد. بوران دخت او را می کشد و فرخ بهر هم کشته می شود و سپاهیان اسکندر به او حمله می کنند. بوران دخت به بارۀ حلب می رود.
ادامۀ حوادث دوران امیر محمود به نقل از تاریخ فرشته آورده می شود که بیشتر حاوی شرح لشکرکشی های او است به هندوستان و جنگ با هندوان و غارت اموال معابد آنها.
در ابتدای قطعه داستانی گفته می شود از زمانی که محمود به تعقیب ایلک خان به ترکستان می رود و سپاهیانش با سرما و یخبندان مواجه می شوند در حالی که او و درباریان در خیمه های گرم بسر می برند.
سران سپاه روم در نزد اسکندرند که نامه ای به آنها می رسد و خبر می دهد که میلاد آن کنیزک که با انطوطیه جنگ کرده بود را به حلب فرستاده و کنیزکی دیگر را به نزد اسکندر فرستاده است. اسکندر عصبانی می شود و فرمان به کشتن میلاد می دهد.
بوران دخت دیگر دلیلی بر پنهان کردن نام خود نمی بیند. اعلام می کند که من بوران دختم و با لشکر ساخته به سپاه اسکندر حمله می کند و آنها را تار و مار می کند.
اسکندر و سپاهیان درمانده اند که آیا این که به ما حمله کرد به حقیقت بوران دخت بود یا نه. انطوطیه می خواهد سر از کار او درآورد. غلامی که عاشق آن کنیزک بود که میلاد به نزد اسکندر فرستاده بود، پیغامی از اسکندر به بوران دخت می برد. بوران دخت می گوید ساعتی دیگر به جنگ بیرون خواهم آمد.
ادامۀ حوادث دوران محمود غزنوی از زمانی که با برافتادن سامانیان حاکم خراسان شد و از خلیفۀ بغداد حکم و لوا و لقب گرفت، از کتاب تاریخ فرشته نقل می شود.
داستان جنگهایی که در هند انجام داد و غنایمی که بدست آورد گفته می شود. همچنین صلح او با ایلک خان، حاکم ترکستان نقل می شود که بعداً شکسته شد. این دو با هم جنگ کردند و محمود توانست ایلک خان و قدر خان را که به کمک او آمده بود شکست دهد.
بوران دخت در لباس کنیزی به جنگ انطوطیه، زنی از سرداران سپاه اسکندر می رود و هیچیک نمی تواند بر دیگری غلبه کند. خسته در غاری مانده اند.
اسکندر سپاهیانی را برای گرفتن آنها می فرستد. میلاد، یار بوران دخت در سپاه اسکندر هم با آنها می رود. بوران دخت را می گیرند و میلاد او را به خیمۀ خود می برد.
اسکندر هوس آن کنیز را دارد و از میلاد می خواهد که کنیز را به نزد او بفرستد. بوران دخت و میلاد توافق می کنند که بوران دخت به حلب برود و کنیزی را به جای خود بفرستد.
میلاد کنیزی که بوران دخت فرستاده بود را به نزد اسکندر می فرستد، ولی کنیز که دل در گرو دیگری دارد به اسکندر دست نمی دهد.
اسکندر از این امر عصبانی است.
ادامه حوادث اوایل دوران غزنویان از کتاب تاریخ فرشته نقل می شود.
پس از مرگ سبکتگین، به وصیت او، پسر کوچکترش اسماعیل به تخت می نشیند، شاید به این دلیل که مادرش دختر آلپتگین است. محمود، پسر بزرگتر از دختر امیر زابل، با او مخالفت می کند و او را در جنگ شکست می دهد و به قلعه ای می فرستد.
پادشاهی بر محمود قرار می گیرد. در ابتدا از اینکه امیر منصور سامانی منصب امیرالامرایی خراسان را به بکتوزون داده است ناراحت است و به امیر نامه می نویسد. او به این نامه پاسخی نمی دهد. محمود به طرف نیشابور لشکر می کشد. بکتوزون فرار می کند و به امیر منصور نامه می نویسد. امیر منصور به خراسان لشکر می کشد ولی بکتوزون به همراهی فایق به او خیانت می کند و او را می گیرد و کور می کند و پسر خردسال او را به جای او می نشاند. محمود آنها را شکست می دهد.
اوضاع بخارا آشفته است. ایلک خان به آنجا حمله می کند و حکومت سامانیان را بر می اندازد.
بوران دخت در حلب است و آمادۀ جنگ با سپاهیان اسکندر که در زیر بارۀ حلب اند. از بارۀ حلب کوس می کوبند و اعلان جنگ می کنند.
سواری از باره بیرون می آید با هیبت و شکوه و در بیرون باره گرد و خاک می کند و مبارز می طلبد. او بوران دخت است. نیم صفحه از کتاب به توصیف او اختصاص دارد. ازشجاعت و ایران دوستی تا لباس و سلاح تا سر و روی و سبلت تا شکم و ناف و ران و ساق همه توصیف می شود!
خود را به زبان ترکی التون کنیزک بوران دخت معرفی می کند و می گوید که انطوطیه را به مبارزه می طلبد، که دختر پادشاه مغرب است و به قصد اینکه زن اسکندر شود با سپاهیانش به حلب آمده و پانصد ایرانی را هم اسیر کرده است.
این دو مبارزه ای سهمگین را آغاز می کنند. در زمانی که بوران دخت به دنبال انطوطیه اسب می راند اسبش خطا می کند و او از اسب می افتد. انطوطیه برای زدن او می آید.
ادامه حوادث دوران سبکتگین به نقل از تاریخ فرشته آورده می شود.
سبکتگین و پسرش محمود به تدریج قدرت خود را گسترش می دهند و هر چند هنوز تحت نفوذ امیر سامانی هستند، ولی از نظر قدرت و اقتدار بر بیشتر مناطق خراسان غلبه دارند. باشکست دادن دشمنان امیر سامانی هر دو از امیر سامانی القاب دریافت می کنند.
داستانهایی از کتابهای دیگر در وصف فضایل و دانایی این دو امیر نقل می شود که احتمالاً توسط درباریان و تاریخ نویسان چاپلوس و یا توسط نویسندگانی که داستانهای حکمت آمیز میسازند، دست شده است. اسیر کردن سبکتگین آهو بچه را و رها کردن او و به خواب دیدن پیامبر که در این جا نقل شده از جمله این داستان ها است.
بوران دخت با نام بهرام در اردوگاه اسکندر در زیر بارۀ حلب است که سپاهیانش در آنجا امان گرفته اند. به عنوان رسول به داخل باره می رود و خود را به نزدیکانش در آنجا معرفی می کند. فرمان می دهد اعلام کنند که رسولان اسکندر را گرفته اند و آمادۀ جنگند.
میلاد، یار بوران دخت به رسولی به باره می رود و بوران دخت را می بیند. بوران دخت به او می گوید که به اسکند بگو ما ایرانیان حلب به رهبری آذرماهان، از نوادگان گودرز بهرام را گرفته ایم و با ایرانیان سپاه اسکندر سر جنگ داریم.
فردا روز، جنگ آغاز می شود و بوران دخت خود را در به شکل مردی با ریشی سپید تا زانو می آراید و بیرون می آید و می گوید من آذرماهانم. از آن سو، شادروز، امیر مردان سپاهان و خوزستان به جنگ می آید. این دو جنگ می کنند و بوران دخت شادروز را از پای در می آورد. همه آمادۀ جنگ بزرگ می شوند.
در این قطعه برخی از حوادث دوران اولیۀ حکومت غزنویان به نقل از کتاب گلشن ابراهیمی، مشهور به تاریخ فرشته، از تاریخ نویسان قرن یازدهم هند نقل می شود. داستان به قدرت رسیدن آلپتگین و بعد سبکتگین و حملات او به هند تقریباً همان است که در کتابهای دیگر هم ذکر شده است.
متن این کتاب کمی ادبی تر از متن کتاب قبلی است که مطالبی از آن آورده شد و برخی صنایع ادبی در آن استفاده شده است.
بوران دخت با نام دروغین بهرام در میان لشکر اسکندر در زیر بارۀ حلب است. لشکر آماده می شود که با ایرانیان داخل حلب جنگ کنند. ایرانیانی که به اسکندر پیوسته اند با بهرام و ایرانیانی که انطوطیه، از سران لشکر اسکندر، از حلبیان به اسارت گرفته است دشمنند و حاضر نیستند آنها را در جمع خود بپذیرند. اسکندر فرماندهی این ایرانیان اسیر شده را به بوران دخت می دهد.
یکی از فرماندهان ایرانی سپاه اسکندر، شادروز نام، آمادۀ رزم است و به ایرانیان حلب و بوران دخت بد می گوید. بوران دخت با او در می آویزد و او را خوار می کند.
شب، ایرانیان حلب به لشکر اسکندر حمله می کنند و دوازده هزار نفر را می کشند. مردی اسکندر را می گیرد ولی بوران دخت می رسد و او را نجات می دهد. فردا بنا بر آن می شود که اسکندر نامه ای برای ایرانیان حلب بنویسد و با بوران دخت به آنها بفرستد.
ادامۀ حوادث دوران غزنویان، از سلطنت ابراهیم تا آخر غزنویان به نقل از کتاب منتخب التواریخ قادری نقل می شود. دوران سلطنت ابراهیم که چهل سال طول کشید (هر چند در این کتاب سی سال گفته می شود) در بیشتر کتابهای تاریخی به عنوان دوران ثبات و رفاه ثبت شده است. نویسنده از این دوران چند شعر از مسعود سعد و دیگر شاعران در وصف او می آورد.
آخرین امیران غزنویان توسط امیران غوری از غزنین رانده شدند و برخی از آنها مدتی در لاهور حکومت کردند.
بوران دختر در لشکرگاه اسکندر در نزدیک بغداد است. لشکر می خواهد به سمت حلب برود که لشکریان بوران دخت در آنجا حصار گرفته اند. اسکندر لشکر را عرض می کند (سان دیدن از لشکر) و بوران دخت سوار بر اسب گرد و خاک بر پا می کند و نظر اسکندر را جلب می کند. ایرانیانی که به لشکر اسکندر پیوسته اند از اینکه او در این سن کم و بدون تجربۀ جنگ منظور نظر اسکندر شده است عصبانی اند و حاضر نیستند تحت فرمان او درآیند.
در کنار بارۀ حلب انطوطیه، دختر پادشاه مغرب هم حاضر است، که آمده است برای خدمت به اسکندر و ایرانیانی را اسیر گرفته است.
وقتی به پای بارۀ حلب می رسند، اسکندر به ایرانیان داخل حلب می گوید که تسلیم شوید. ایرانیان سر باز می زنند. اسکندر فرمان می دهد اسیران را بکشند. سرداران رومی او را از این کار منع می کنند ولی ایرانیانی که به او پیوسته اند اصرار بر کشتن اسیران ایرانی دارند!
اسکندر آن اسیران را تحت فرمان بوران دخت می کند.
در این قطعه ادامۀ حوادث دوران امیر مسعود و امیران بعد از او از کتاب منتخب التواریخ قادری نقل می شود. بعد از امیر مسعود، چند تن از فرزندان مسعود و محمود در دوره هایی کوتاه به تخت نشستند و درگیری بین اعضای خاندان غزنویان که با درگیری بین مسعود و برادرش محمد آغاز شده بود ادامه یافت.
در ابتدای این قطعه دو شعر از شاعری به نام ضیای فارسی نقل می شود که نویسندۀ منتخب التواریخ معتقد است در وصف بیغوی ترکمان گفته شده. در پاورقی کتاب، سعید نفیسی او را ضیاءالدین بن خواجه جلال الدین مسعود خجندی معرفی می کند که در قرن ششم و اوایل قرن هفتم می زیسته. نفیسی می گوید که این شعر در وصف یک بیغوی دیگر گفته شده است. هر چه هست، اگر نویسنده شعرها را نقل نمی کرد، چیزی از ارزش کتابش کم نمی شد!
رسولانی از نزد شیرزاد، پهلوان ایرانی، به نزد اسکندر آمده اند تا وفاداری شیرزاد به او را اعلام کنند. بوران دخت که به دروغ خود را بهرام معرفی کرده است می ترسد که رازش برملا شود. رسولان را به نزد خود می خواند و به آنها مال فراوان می دهد و می گوید به اسکندر بگرویید که شیرزاد که بنا داشت به نزد تو بیاید، به ایران باز گشت و پسرش را به خدمت خواهد فرستاد.
این گفته اسکندر را خوش آمد و بدگمانی او رفع شد.
قرار بر آن شد که به سوی حلب لشکر بکشند.
ادامه حوادث دوران امیر محمود و ابتدای دوران امیر مسعود از کتاب منتخب التواریخ قادری، از تاریخ نویسان هندی قرن دهم، نقل می شود. بیشتر حوادث یاد شده در این بخش لشکرکشی های امیران محمود و مسعود به هند و ماوراءالنهر است.
امیر مسعود در تمام دوران حکومت خود با ازدیاد قدرت ترکمانان مواجه بود که در این قسمت مشهود است و در نهایت هم قدرت را در ایران و ماوراءالنهر به سلجوقیان واگذار کرد.
بوران دخت که با نام بهرام در اردوگاه اسکندر است، با کمک میلاد از اردوگاه گریخته است. ولی راه فراری نمی یابد. به اردوگاه باز می گردد و به اسکندر می گوید که برای اینکه ببینم پدرم، شیرزاد پهلوان، چرا به اردوگاه نرسیده است رفتم. اسکندر با این توضیح قانع می شود.
در این حال خبر می رسد که رسولانی از ایران از جانب شیرزاد پهلوان به بارگاه اسکندر آمده اند. رسولان بوران دخت را که خود را پسر شیرزاد معرفی کرده است، نمی شناسند و به او احترام نمی گذارند. بوران دخت می ترسد که اسکندر با رسولان سخن بگوید و رازش فاش شود. رسولان را به خیمه گاه خود می خواند.
سعید نفیسی به نقل از کتاب منتخب التواریخ که در حوالی سال 1000 هجری توسط تاریخ نویس هندی عبدالقادر نوشته شده، شرح حوادث دوران غزنویان را می آورد.
در این قطعه حوادث دوران سبکتگین و محمود گفته می شود و بیشتر به شرح لشکر کشی این شاهان به هندوستان و جنگها پیروزیهای آنها می پردازد و غنائمی که به دست آورده اند.
داستانها شباهت زیادی به داستانهایی دارد که پیش از این به نقل از کتاب طبقات اکبری نقل شده بود که در همان دوران نوشته شده است. شاید مرجع هر دو کتاب یکی بوده است.
نثر فارسی هر دو کتاب نثر فارسی روان و زیبایی است که نشان از تسلط نویسنده به زبان فارسی است.
ارسطون که از سوی اسکندر میزبان بوران دخت است او را سوگند می دهد و به راز او پی می برد. می رود که به اسکندر خبر دهد.
اسکندر با کنیزان به عیش نوش مشغول است. در طی حوادثی ارسطون را به اشتباه می کشد.
میلاد، برادر ارسطون، کشته شدن ارسطون را مجازات یزدان به خاطر عهد شکنی می داند و به بوران دخت و رزمهرون موبد کمک می کند که بگریزند. آنها به کنارۀ فرات می روند و پنهان می شوند. سپاهیان اسکندر به دنبال آنها اند.